عشق درمان دردها
...
احمد 26 ساله و همسرش فاطمه 25 ساله، از زوج های معلولی هستند که مدت یک سال است با یکدیگر ازدواج کرده و در خانه های مخصوص زوج ها در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنند. احمد دچار معلولیت از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا می باشد. این زوج معلول، اما توانمند در زمینه کارهای هنری فعالیت هایی دارند.

لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

احمد در حال خطاطی به وسیله پاهایش.

فاطمه در حال شستن ظروف در آشپزخانه منزل.

احمد در حال شانه کردن موهایش بوسیله پا.

فاطمه در بستن موهای احمد به او کمک میکند.

احمد در حال اتو کردن لباس هایش.

احمد و فاطمه در حال تماشای تلویزیون و صرف صبحانه.

احمد در حال شستن پاهایش.

احمد در حال مسواک زدن.

فاطمه در حال زدن ادکلن به لباس های احمد قبل از خروج از خانه.

فاطمه و احمد در راه کارگاه موسیقی دربخش کارگاه های توانبخشی آسایشگاه.

احمد و دوستش مرتضی در حال تمرین قطعه ای موسیقی.

احمد در حال سنتور زدن به وسیله پاهایش.

احمد و فاطمه در کارهای خانه به یکدیگر کمک می کنند.

احمد و فاطمه در حال صرف ناهار.

احمد و فاطمه در حال گپ زدن و مرور عکس های عروسیشان.

احمد جوان پر شور و دوست داشتنی ، هر از گاهی ، در سکوتی دوست داشتنی با خدایش خلوت می کند.

فاطمه در آرامشی دوست داشتنی به ترانه ای که احمد برای او میخواند ، گوش می دهد.

احمد 26 ساله و همسرش فاطمه 25 ساله، از زوج های معلولی هستند که مدت یک سال است با یکدیگر ازدواج کرده و در خانه های مخصوص زوج ها در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنند. احمد دچار معلولیت از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا می باشد. این زوج معلول، اما توانمند در زمینه کارهای هنری فعالیت هایی دارند.
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

احمد در حال خطاطی به وسیله پاهایش.

فاطمه در حال شستن ظروف در آشپزخانه منزل.

احمد در حال شانه کردن موهایش بوسیله پا.

فاطمه در بستن موهای احمد به او کمک میکند.

احمد در حال اتو کردن لباس هایش.

احمد و فاطمه در حال تماشای تلویزیون و صرف صبحانه.

احمد در حال شستن پاهایش.

احمد در حال مسواک زدن.

فاطمه در حال زدن ادکلن به لباس های احمد قبل از خروج از خانه.

فاطمه و احمد در راه کارگاه موسیقی دربخش کارگاه های توانبخشی آسایشگاه.

احمد و دوستش مرتضی در حال تمرین قطعه ای موسیقی.

احمد در حال سنتور زدن به وسیله پاهایش.

احمد و فاطمه در کارهای خانه به یکدیگر کمک می کنند.

احمد و فاطمه در حال صرف ناهار.

احمد و فاطمه در حال گپ زدن و مرور عکس های عروسیشان.

احمد جوان پر شور و دوست داشتنی ، هر از گاهی ، در سکوتی دوست داشتنی با خدایش خلوت می کند.

فاطمه در آرامشی دوست داشتنی به ترانه ای که احمد برای او میخواند ، گوش می دهد.
| هیچ یاس مسلمی نیست که قطره ای امید را در قلب خود نگه ندارد و هیچ بدبینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد. اگر بپذیری که برای اغلب انسان ها رویای نوعی معجزه وجود دارد که وقوعش آن را از معجزه گی می اندازد و تبدیل به محصولی ایمانی ارادی می کند که نهایتا اتفاق نیز در آن سهمی دارد، باید بپذیری که نمی توان تحت هیچ شرایطی تسلیم ناامیدی های روزگار شد. بنابراین باید امید را نوید داد، حتی به صورت ساده ترین انشای یک طفل مدرسه ... می شه خندید، درحالی که غم های بزرگی توی قلبت داری می شه اشک ریخت، درحالی که خدایی به اون بزرگی داری می شه خسته بود، درحالی که روحی پر از انرژی داری پس چرا فکر می کنی با چند تا مشکل پیچیده و ناخودآگاه، دیگه نمی شه خوشبخت بود؟ خوشبختی چیزی نیست جز یک احساس شور و شعف ... لذت بردن از لحظه های زندگی و بخشیدن انرژی بی پایان به خودت و همنوعانت برای تبدیل نبرد زندگی به "بازی زندگی" ما فقط یک بار فرصت زندگی کردن در این دنیا رو داریم! بیا این یک بار، بگونه ای زندگی کنیم که داشته ها و نداشته هامونو ضعف قلمداد نکنیم و آرزو کنیم که بتونیم بهترین خاطرات رو از زندگی داشته باشیم بیا تا قدرت اراده مون رو تا حد امکان بکار ببندیم و برای رسیدن به آرزوهای بزرگ و دوست داشتنی ناامیدی ها را از خودمون دور کنیم به کسانی که دوستشون داریم عشق بورزیم و بگونه ای زندگی کنیم که تعبیر حقیقی خوشبختی را در دمادم عمر بخوبی تجربه کنیم ... |
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 15:0 توسط رز
|