دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم:

"می‌توانيد بر خود غلبه کنيد " است

در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی!

باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"

 

 

ارسالی توسط خانم آذرنیا 
 

داستان کوتاه (دير شد )

دير شد                                        

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !

***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !

***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...

ارسالی توسط خانم خورشیدی

***************************************************************************

 

نشانه های سکته مغزی

نشانه های سکته مغزی
It only takes a minute to read  this...

خواندن این متن فقط چند دقیقه طول می کشد

 یک متخصص مغز و اعصاب می گوید چنانچه شخصی را که سکته مغزی کرده در کمتر از 3 ساعت ببیند می تواند عوارض سکته مغزی را بطور کامل اصلاح کند. "بطور کامل". او می گوید نکته این است که سکته مغزی شناخته شده، تشخیص داده شده و بیمار در کمتر از 3 ساعت به مراکز درمانی رسانده شود.

شناخت سکته مغزی

گاهی شناخت علائم سکته مغزی مشکل است. بدبختانه از هوش رفتن بیمار مشکل را بدتر می کند. شخصی که سکته کرده ممکن است در شرایط بسیار خطرناکی قرار داشته باشد اما اطرافیان نمی توانند مشکل را تشخیص دهند

.
 
پزشکان می گویند اطرافیان با پرسیدن سه سؤال ساده می توانند

سکته مغزی را تشخیص دهند

از بیمار بخواهید که لبخند بزند  

از بیمار بخواهید یک جمله ساده را بطور پیوسته بگوید.

(مثلاً، امروز هوا آفتابی است)  

از او بخواهید که هر دو دستش را بلند کند

  
اگر بیمار در انجام دادن هر یک از سه مورد فوق با مشکل روبرو شد بلافاصله با اورژانس تماس گرفته و این علائم را برای مسئول اورژانس توضیح دهید

 
نشانه جدید سکته مغزی...

زبانت را بیرون بیاور

توجه: یکی دیگر از نشانه های سکته مغزی این است که از بیمار بخواهید زبانش را بیرون بیاورد. اگر زبانش کج و معوج بود و یا به طرفین دهان متمایل شد نشانه سکته مغزی است

یک متخصص قلب می گوید اگر هرکس که این ایمیل را دریافت می کند آن را برای 10 نفر بفرستد حداقل یک نفر از مرگ نجات پیدا می کند.    

من نه تنها سهم خودم را انجام دادم بلکه زحمت ترجمه رو هم بخودم دادم تا شاید روزی جان یکنفر حفظ شود. شما چطور؟

ترجمه: کامران دبیری

سالروز تولد آدم


          

سالروز تولد آدم نزديک بود و خداوند سخت در انديشه ي هديه اي براي آدم بود 

يکي ازفرشتگان شاید میکائیل، پيش آمد و گفت: او را به گردشي بر فراز زمين ها و دريا ها ببر.

خداوند گفت کم است. اين را خودش بدست مي آورد.

فرشته ديگري شايد ، اسرافيل ، گفت : گوهر شب چراغ را به او بده شادمان خواهد شد.خداوند ابرو در هم گشيد و گفت هنوز نميدانيد آدم کيست ؟ که چنين چيزي پيشکش مي کنيد ؟

فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دیگريکساله مي شد. و آنها نميدانستند چه ارزشي اين روز دارد.

خداوندگفت : خودم مي دانم.

سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره هاي پراکنده مهرباني را گرد آورند

و از لابلاي گلبرگ گلهاي زمين و بهشت شهد هاي خوشبو بياورند

و سپس آميزه اي از اين همه طراوت شهد و لذت را به باقي مانده گلي زد که آدم را از آن سرشته بود.

.آن روز آدم خوابيد ، و وقتي بيدار شد تنها نبود.

خداوند زن را آفريد.

روز تولد آدم ، روز تولد عشق، روز تولد تمنا و روز زيباي تکامل دردانه (هاي) خداوند بود..

روز مرگ تنهائی بود. روز تولد آدم، عطر زن در زمین پیچید

هديه عروسي اين دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود

تنها خداوند اين تنهايي را فهميده بود. چون خودش تنها بود

ارسالی از آقای مجید کابلی

شعر از فریدون مشیری

سلام

شعر سهراب را همه دوست داریم ولی فریدون مشیری هم زیبایی کلام خود را دارد

 

                                                                                                    من دلم میخواهد                                         

خانه ای

داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش


دوستهايم بنشينند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسي مي خواهد


وارد خانه پر عشق و صفايم گردد


يک سبد بوي گل سرخ


به من هديه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست


شرط آن داشتن


يک دل بي رنگ و رياست


بر درش برگ گلي مي کوبم 
 

روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار


خانه ي ما اينجاست


تا که سهراب نپرسد دیگر

ارسالی از خانم آرنیا 

پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش بزرگ در لحظه سال تحويل

پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش بزرگ در لحظه سال تحويل

 در تخت جمشيد و پاسارگاد هيچ امکانات رفاهی

نيست. سازمان ميراث فرهنگی  و سازمان های

مسئول ديگر در ايام نوروز هيچ نوع امکانات رفاهی

 در تخت جمشيد و پاسارگاد تهيه نمی بينند. ، به

ندرت وسيله ی نقليه عمومی  برای رفتن به آنجا

هست،  و به وسايل نقليه شخصی اجازه پارک در

پارکينک های اطراف را نمی دهند

  آرامگاه کورش نه چلچراغی دارد، نه فرشی.   اما

چندين سال است که در آستانه ی نوروزجوان ها با

 رنج راهی طولانی و با  پای پياده  خودشان را به

آنجا می رسانند تا تحويل سال نو را در کنار آرامگاه

 کورش سر کنند. روز زمين سفره هفت سين شان

را روی زمين  پهن کنند، و در لحظه تحويل سال نو

به سوی آرامگاه گل پرتاب کنند