نرم نرمک می رسد اينک بهار/ فريدون مشيری

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد

برگهای سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز

خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام

باده رنگين نمی ‌بينی به جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می ‌بايد تهی است

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

چهارشنبه سوری

 

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است.  آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی  و تندرستی است.

یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند   رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند .  در تاریخ بخارا نیز آمده است  " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..".  این آتش را در شب سوری که همزمان  با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود  بر بامها ، فروهرها را به خانه های  خود رهنمون می کرده است .

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.

 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه  نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد  و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که  باور  داشتند  خداوند  جهان را در 6 روز  آفرید  و روز هفتم  به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت  و استراحت است.  بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب  درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته  روز شومی است. 

                  

 زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخي آتش مال ما
 زردي ما مال شما

***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري

از خدا خواستم

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
I asked god to take away my habit
God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.

I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation
It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت كن.فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند.

I asked god to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي.

 

I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own
But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.
I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.

I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

 

 
 ارسالي از خانم كشميري
**************************************************

سبد

سبد

 

یکشنبه بود . طبق معمول هر هفته ، رزی ، خانم نسبتا مسن محله داشت از  کلیسا برمیگشت ، در همین اثنا نوه دختریش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : " مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ،  پدر روحانی براتون چی موعظه  کرد ؟ "

خانم پیر مدتی  فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت : " عزیز ، اصلا یک کلمه اش رو هم  نمیتونم به یاد بیارم  "

نوه پوزخند ی زد و بهش گفت : " تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟ "

مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست . خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت : " جون دلم اگه ممکنه  بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری "

نوه با تعجب پرسید : " تو این سبد ؟  غیر ممکنه ، با این همه شکاف و درز داخل سبد  ! "

رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرا ر کرد  : " لطفا عزیزم "

دختره غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد ، سبد رو برداشت  و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت  و با لحن پیروزمندانه ای گفت : " من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !  "

مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت : " آره ، راست  میگی اصلا آبی توش نیست ، اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز "

* * *

در پناه خدا

علی امینی 

موسیلینی

به حراج گذاشته شد

گزارش‌ها حاکی از آن است که نمونه‌هایی از خون و مغز «بنیتو موسلینی» – رهبر ایتالیا در زمان جنگ جهانی دوم –برای فروش در سایت اینترنتی eBay به مزایده گذاشته شده است. این در حالی است که نوه موسلینی، روز جمعه از پلیس درخواست کرد تحقیقاتی را در این زمینه آغاز کند.

موسلینی / عکس: Ap

«آلساندرو موسلینی» که یکی از نمایندگان راست‌گرای پارلمان ایتالیا است می‌گوید، از شنیدن برخی گزارش‌ها پیرامون فروش آنلاین قسمت‌هایی از بدن پدربزرگش عصبانی و ناراحت شده است.

سایت eBay در این باره می‌گوید، قیمت اولیه حدود 22,000 دلار بوده است اما هیچ‌کدام از کاربران موفق نشده‌اند درخواست خرید دهند.

سایت مورد نظر همچنین اظهار داشت، از آنجایی که فروش اعضای بدن در این وبسایت ممنوع است، این مزایده را ظرف چندین ساعت لغو و حذف نموده است.

خانم موسلینی بر این عقیده است که این نمونه‌ها ممکن است از بیمارستانی در میلان ربوده شده باشند.

گفتنی است موسلینی پس از پایان جنگ جهانی دوم کشته و جسد او در میدانی در میلان در معرض نمایش گذاشته شد. پس از آن بدن وی برای کالبدشکافی به بیمارستان مورد نظر انتقال یافته بود.

نوه موسلینی که هنگام فاش شدن این موضوع، در اجلاسی در رابطه با جرایم اینترنتی حضور داشت می‌گوید: «امروز صبح متوجه شدم که قسمت‌هایی از مغز پدربزرگم و همچنین نمونه‌ای از خون وی بر روی سایت eBay به فروش گذاشته شده است. این موضوع بسیار جدی است. این‌ها مسائلی هستند که ما باید در برابر آن‌ها هوشیار باشیم».

این در حالی است که مقامات بیمارستان مورد نظر می‌گویند نمونه‌هایی که از بدن موسلینی گرفته شده بود، 2 سال بعد یعنی در سال 1947 نابود شده است.